عکاسی می‌تواند جولانگاه رمانتیک باشد

به عنوان یک اصل، عکاسی خصوصآ نسبت به آن دسته از پیروانش که تخیلی رومانتیک داشتند، سخاوتمند نبوده است، اما هر کسی که در مورد این رسانه مطالعه می‌کند، موارد استثنایی کاملآ مشخصی را در فهرست مهم خود خواهد داشت. طبع رمانتیک را می‌توان به واسطه‌ی سرعتش برای یافتن معانی عام در واقعیت خاص باز شناخت. از قرار معلوم این گرایش در هنرها‌ی ادبی بارورتر بوده، تا در هنرهای تجسمی، شاید دلیلش این باشد که تصاویر نسبت به واژه‌ها، به شدت مادی و عینی بوده‌اند و بدین ترتیب کمتر دستخوش تبادلات سریع و نمادین می‌شدند. نوشتن در مورد دیدن دنیا درون یک دانه شن و ابدیت در یک گل و غیره، یک چیز است، و ساختن تصویری قانع کننده از این ایده چیز دیگری است. معمولآ عکاسی آن زمان که سعی داشته تفاوتهای میان دنیا و یک دانه شن را کشف کند، خیلی بهتر عمل کرده تا زمانی که خواسته بر شباهت‌های آنها تأکید ورزد.

از سوی دیگر، تصاویری که صرفآ با جزییات سروکار دارند، اگر نگوییم غیر ممکن‌اند، بی فایده‌اند، و همه‌ی هنرها، چه در این قالب یا در قالب دیگر، بی شک درگیر کشمکش میان امر خاص و امر کلی‌اند. در عکاسی شاید آلفرد اشتیگلیتس اولین کسی بود که آشکارا اظهار داشت عکس می‌تواند چندین معنی داشته باشد (یا معنی عکس می تواند چندین وجه داشته باشد) آن هنگامی که او آخرین عکسهایش از ابرها و موضوعات معمولی دیگر را «هم ارزها equivalents» نامید و اظهار کرد که آنها معانی اختیاری، همسنگ و جایگزین دارند. در نسل گذشته، تنها عکاسی که این جنبه از تفکر اشتیگلیتس را به نحوی چشمگیر و مؤثر دنبال کرد، ماینور وایت بود. وایت در دوران اولیه کاری خود، عمیقآ تحت تأثیر ارتباط نزدیکش با ادوارد وستون و انسل آدامز قرار داشت. او بتدریج به مفهوم مورد نظر اشتیگلیتس، مهارت تکنیکی، حسی ظریف از فرم ناب pure form، و حساسیت به چشم انداز طبیعی را نیز افزود.

والتر بنیامین_ Walter Benjamin

در واقع، ماهیت چیزی که دوربین ثبت می‌کند، نسبت به آنچه به چشم انسان ارسال می‌شود، متفاوت است؛ به ویژه متفاوت به این مفهوم که به جای فضایی که خودآگاه انسان در آن موثر واقع شود، فضایی پدیدار می‌شود که به طور ناخودآگاه تحت تٱثیر قرار می گیرد. مثلآ گرچه ممکن است بتوان طرز راه رفتن کسی را به شکلی تقریبی توصیف کردٰ اما غیر ممکن است بتوان در مورد همان لحظه‌ای - کسری از ثانیه - که فرد شروع به گام برداشتن می‌کند، چیزی گفت اما عکاسی به کمک امکانات گوناگونی که در اختیار دارد (لنزها، بزرگ نمایی )، همین لحظه را نیز شکار می‌کند. عکاسی برای اولین بار از ناخود آگاه دیدمانی خبر می دهد، درست مانند روان کاوی که از ناخودآگاه غریزی پرده بر می‌دارد.

هانری کارتیه برسون_Henri Cartier-Bresson

عکس التقای لحظه و هندسه است.

Henri Cartier-Bresson
Subway, Moscow, USSR, 1954

ژاک لاکان_Jacques Lacan

نگاه با نگاه کردن متفاوت است. در واقع من (سوژه) با چشمان خود به چیزی (ابژه) نگاه می‌کنم، اما نگاه از سوی آن چیز (ابژه) می‌آید، یعنی حتی قبل از این که من (سوژه) به آن نگاه کنم، نگاه ابژه از مکانی متفاوت به من بوده است

جان رابرتس_John Roberts

هیچ نوع بازنمایی از سوژهای دارای هویت طبقاتی نمی‌تواند بدون دخالت عکاس در جریان تولید معنا وجود داشته باشد. عکاس خواه کار استودیویی انجام دهد و خواه به شیوهٔ مرسوم تصاویر مستند تهیه کند، نمی‌تواند بدون شناسایی جریان‌های نمادینی که ساختار هویت طبقاتی را شکل می‌دهند و تعیین می‌کنند طبقه اجتماعی را بازنمایی کند.

سوزان سانتاک_Susan Sontag

"سوزان سانتاک"،نويسنده و متفكر مشهور ، معتقد است: جهان براي عكاس وجودي است واقعي و هرگاه به‌ اين جهان با واسطة دوربينِ عكاسي نگريسته شود، چيزي باور نكردني مي‌شود؛ جالب و از واقعيت جالب‌تر مي‌شود. بنابراین دوربين عكاسي وسيله‌اي است كه مي‌تواند جهان و لحظه‌هاي آن‌ را "شكار" كند. اما دوربينِ عكاسي مثل يك تفنگ نيست و مثل كشتن افراد بشر هم نيست، بلكه دوربينِ عكاسي به عكاس امكان مي‌دهد حوادث جهان و لحظه‌ها را ريزتر و از نزديك و با تمامي جزييات ببيند به‌ عبارت ديگر، عكس‌ها شمايل‌ها و اشيايي جادويي‌اند كه ساير تابلوهاي نقاشي و توصيف‌هاي ادبي ـ فاقد آن هستند. از نظر سانتاک هيچ روش و وسيلة ديگري براي آفريدن يك اثر ديداري، قدرت و كشش دوربين عكاسي را ندارد.

ادوارد اشتایخن_Edward Steichen

تصویر بصری خلق شده، صورت‌های بصری‌ای که ما با دستان و چشمان خود می‌سازیم، چشم انداز دنیای بیرونی را به چشم انداز درونی‌مان پیوند می‌دهد و تجربه های احساس شده ی ما را تبدیل به نماد می‌کند.

The Flatiron
Edward Steichen

ویکتوربرگین_Victor Burgin

قسمت عمدهٔ اهمیت سیاسی که مفهوم عکس در بر می‌گیرد، تآیید و تکرار مداوم موضوع است، با این هدف که در ذهن بیننده جای داده شود. درست مثل چیزهایی که مربوط به زندگی، ماجراهای عشقی، رقابت و غیره هستند.

Victor Burgin
In Lyon, dettaglio. Dalla serie Tales from Freud, 1980

دایان آربوس _Diane Arbus

آدمهای بسیاری در جهان زندگی می‌کنند و عکس گرفتن از همهٔ آنها غیر ممکن است... سر انجام آموزگار من لیزت مدل برایم روشن کرد که هر قدر تو (عکاس) خاص تر باشی آن (تصویر) عام تر خواهد بود.

Diane Arbus
Boy with a straw hat waiting to march in a pro-war parade, N.Y.C., 1967

برنیس آبوت_Berenic Abbott

Berenice Abbott
James Joyce
جیمز جویس، نویسندهٔ بزرگ ایرلندی

به عقیدهٔ من تصویرگرایی«1» بیشترین تأثیر را در نامکشوف ماندن عکاسی داشته است. اما اول اجازه بدهید این اصطلاح را تعریف کنم. تصویر گرایی در اساس یعنی ساختن تصویرهای لذتبخش، زیبا و تصنعی، با روحیهٔ سطحیِ بعضی نقاشهای بی اهمیت. حتی باید گفت مقلدان این کیفیتهای سطحی به آن ارزشهای حقیقی که نقاشی در پی آنهاست آگاهی ندارند. اگر عکاسی از رسانهٔ«2» دیگری تقلید کند، هرگز نمی تواند به سن بلوغ برسد. عکاسی باید روی پای خود بایستد؛ باید خود به تنهایی راه بیفتد؛ باید خودش باشد. اگر رسانه‌ای به خاطر تصویر واقعگرایانه‌ای که با عدسی شکل گرفته است یک رسانهٔ تجسمی است، دلیل ندارد در تحریف کارکرد«3» آن پافشاری کنیم. برعکس، بهتر است همین کیفیت را دو دستی بچسبیم، از آن استفاده کنیم و تا نهایت به کشف آن همت گماریم. احتمالآ موضوعی که به بهترین وجه ممکن برای این کیفیت خاص مناسب است، همان است که خود دیکته می‌کند.
1-Pictorialism
2-medium
3-ffunction

بن شان_Ben Shahn

ما سعی کردیم چیزهای عادی را به شیوه‌ای غیر عادی ارایه کنیم. اما این متناقض گویی است، زیرا تنها چیز غیر عادی در آنها، همان خصوصیت عادیشان بود. هیچ کس قبلآ این کار را آگاهانه انجام نداده بود. حالا آن را مستند می‌خوانند، که گمان می‌کنم درست است... ما صرفآ عکسهایی گرفتیم که باید گرفته می‌شدند.

هانری کارتیه برسون_Henri Cartier-Bresson

چشم عکاس پیوسته در حال ارزیابی است. عکاس می‌تواند به سادگی با حرکت دادن سرش به اندازهٔ یک میلیمتر، تطابق خط را برقرارسازد. می‌تواند با اندکی خمیدن زانوها، پرسپکتیوها را تغییر دهد.او با قرار دادن دوربین در فاصله ای نزدیکتر یا دورتر از موضوع، شاخ و برگ می‌دهد؛ با این کار ممکن است موضوع تابع عکاس بشود و یا عکاس تحت سلطهٔ موضوع در آید. اما او عکس را تقریبآ در زمانی به اندازهٔ زمان فشردن دکمه، یا به سرعت یک عمل واکنشی، طرح می‌ریزد.
گاه پیش می‌آید که درنگ می‌کند، این دست و آن دست می‌کند، و منتظر است اتفاقی بیفتد. گاه احساس می‌کند همه چیز برای گرفتن عکس آماده است، به جز فقط یک چیز که گویا کم است. اما کدام یک چیز؟ شاید ناگهان کسی وارد میدان دید او شده است. حرکت او را از نمایاب دنبال می‌کند. صبر می کند، تأمل می‌کند، و بعد سر انجام دکمه را می فشارد؛ و گرچه نمی‌داند چرا، تسلیم این احساس می‌شود که واقعآ چیزی به دست آورده است. بعد، برای مادیت بخشیدن به آن، می‌تواند عکس چاپ شده را بردارد، نقشهایی هندسی را که قابل تحلیل‌اند دنبال می‌کند، و می‌بیند – اگر دکمه در لحظهٔ قطعی فشرده شده باشد – به طور غریزی طرحی هندسی را ثبت کرده است که عکس بدون آن هم بی فرم از آب در می‌آمد و هم بی جان.

Henri Cartier-Bresson
9 May celebrations, Leningrad, 1973

ژیکا ورتوف _Dziga Vortov

من چشم هستم. چشمی مکانیکی. من، یعنی دستگاه، جهان را به شیوه‌ای که فقط خودم می‌توانم ببینم به شما نشان می‌دهم. من امروز خود را تا ابد از سکون و بی تحرکیِ انسان می‌رهانم ... راهِ من به خلق ادراک نوینی از جهان می‌انجامد. از این رو، من جهان را به شیوه‌ی نوینی توضیح می‌دهم که برای شما ناشناخته است.

سوزان سانتاک_Susan Sontag

در کتاب "در باره عکاسی" می‌نویسد:
چیزی که بیش از همه در عکاسی جالب توجه است...
این است که هیچ سبک به خصوصی برتری ندارد؛ مجموعه‌ای از شیوه‌ها و مقاصد همسان ولی کاملآ متفاوتی را ارایه می کند که هیج وقت این گونه و با چنین تناقضی دیده نشده بودند.